اندر احوالات حاجی ما

 

دیشب بعد از آنکه راپورت دهیاری را به شورای محل بردم و از آنجا دستور العمل

شورای محل را به تک تک خانه های محل چسپاندم. چرکو را برای پاره مطلب دیدم و

بازیار را ملاقات کردم . از آنجا برگشته ، صورت تضلمات تازه سادات محل را به جمال

باشی گفتم . بعد مراجعت کرده خدمت پسر حاجی آقا محسن رسیدم و سه چهار انجمن مخفی

محل که به هزار حیله و تدبیر خود را داخل کردم و حضور به هم رسانیدم. آخر شب که

خسته و مرده از پارک لیان هلیله بر می گشتم جلو در مدرسه شهید چمران یکدفعه دیدم

جناب امپراتور و دکتر تغزیه آرام توی  دوتا کالسکه نشسته و چهارنعل می رانند. خیلی

متوحش شدم که مبادا خبری که در باب بریدن پای جناب حاجی بعد از فلک شدن ، منتشر

شده راست باشد؟!! به سرعت پیش رفتم و به واسطه سابقه محبتی که بود ، کلاه برداشته،

شب بخیر گفتم و مقصد را پرسیدم .

.گفتند : « جناب مستطاب حاجی چون این روزها یک چند هزار مرمرشک از حاجی آقا

محسن و یک چند هزار گل از گلزار قاسم و چند هزار مرد تازه کار از هزارمردان جمال

و چند قطعه زمین از سرزمین من و چند نیش گون آبدار از کنجیر و چند قطعه عشق

نامرحم از جان عشاق و تعدادی صدای ناهنجار فیکه از مردان فیکفیکو و چند دست کفش

اسپرت از اصغر و تعدادی هم تیرشوک خشک شده از ع انصاری را به فاصله چند روز

پخته نپخته روی هم میل فرموده اند ، تخمه کرده اند و سدَ ّه ای روی دلشان پیدا شده ،

شما میدانید که ماشالله این جماعت اختیار شکمشان را ندارند ، هوا هم گرم ، ساندیس های

مجالس حاجی هم تاریخشان گذشته و ازاین قبیل اتفاقات می افتد ، پس مسئله ای نیست»

گفتم: خدانکند ، خش خشوک بمیرد دردبلای حاجی و دیگر علمای ما بزند بر سر بچه های

کانونشان تا کمی قدر خش خاشهای حاجی را در روزهای اول و بی سوژگی خش خشوک

بدانند.
آمین یا رب العالمین



 

 

/ 16 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید جمال موسوی

در ضمن دوست خوبم مطالب را با تایید نمایش بده اگه میخوای همیشه خشه بدی

آرام

برای روزای بی سوژگی بد نیست.

انجمن

سلام فرمایش ابواسحاق و تائید چرکو معقول است. . حاجی

خش خشوک

سلام به تمام هم محله هایم امروز یعنی حدودا چند دقیقه پیش برا لحظه ایی گریه کردم برای لحظه ایی تاسف خوردم برای لحظه از تمام مردم پاک دیارم خجالت کشیدم و با نهایت تاسف باید بگویم برای لحظه ایی برا این که اسم هلیله ایی پسوند نامم دارم خجالت کشیدم مردم عزیز دوستتان دارم ولی دلم شکست

خش خشوک

سلام دوستان عزیز باز من مشاهده کردم که نظراتی حوله این وبلاگ میشود که در شان این مردمان خوب محله ما نیست ولی دوستان ما نظرات را بسته ایم ولی باز مشاهده میشود که بعضی از نظرات توحین آمیزی که ما آنان را پاک کرده ایم هنوز قابل نمایش و رویت هستند من باز از دوستان معذرت میخواهم چون سایت پرشین بلاگ دچار مشکل شده و هیچ کاری از دست ما بر نمی آید اگه چیزی دوباره مشاهد شد این جانب را ببخشد ولی ایشالله که سایت پرشین درست شده باشه که همچین اتفاقی پیش نیاید

عشق ژاله

دورود بر شما

کنجیر

هله خش خشوک بوا چطوریا؟؟؟؟؟؟؟ راستی یه نظر از خودت خوندم که گفتی دلت خیلی شکسته!چرا اخه؟؟؟؟هان؟؟؟؟[گریه][گریه][گریه] کوچیک همه کنجیر[خداحافظ][خداحافظ][خداحافظ]

رحمت الله حسن ابراهیمی

سلام.هم دیار م.هر تجربه تازه ای مسائلی را نیز به تبع خود دارد.گذر از میان مسائل هنری می خواهد که ما حتما واجر آن هستید.

انچمن

خشخشوک چتن مگه دلت مث پوس پیازن دل بززت مث ماشووه همه ش گسل جهازن . تو نه انده ی که همه ش غصه و غم سی ما بیاری خشخشوک خششه بده بعد ببین دلت چه وازن . برو از چرکو تو یاد بگیر یه کم خوشگذرونی نه مث تریشوک و کی؟ مو ! که تو فکر سوز و سازن .. برو توی ایستگاه پیش بچیکا تا دم صبح نرو چال لودری اونجا همه ش خرس و گرازن . رفیق کنجیر و باز یار نواوه سیت نه خوبن بیا توی انجمن اونجا همه ی چی سیت می سازن . دوستدارت حاجی